معين الدين محمد زمچى اسفزارى
296
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
او را طلب داشت و پرسيد كه بچه دانستى كه آن شخص نمرده است ، ؟ گفت : كه بدان سبب كه بندهاى زانوى او را راست و برقرار خود ديدم « 1 » [ اگر مرده بودى پايهاى او از هم باز افتاده بودى ] پس قابوس « 2 » را از اقربا جوانى « 3 » مدتها بيمار بود « 4 » و هيچكس از اطباء به « 5 » تشخيص مرض او راه نبرده « 6 » و دل بر موت او نهاده بودند ، فرمود كه شيخ « 7 » ابو على را بسر بالين او بردند ، شيخ نبض او را ديد ، « 8 » و تفسرهء « 9 » او را تفحص فرمود ، اصلا از آثار و علامات مرض او مشخص نشد ، بعد از آن دست بر نبض « 10 » او نهاده گفت : از حاضران « 11 » هيچكس محلات اين شهر را « 12 » به تمام ميداند ؟
--> ( 1 ) - عبارت : [ اگر مرده بودى پايهاى او از هم باز افتاده بودى ] از زيادات مج مىباشد . ( 2 ) - مج : قابوس را از اقرباء . مك : قابوس از اقرباء ( 3 ) - مج : جوانى مدتها بيمار بود . مك : جوانى بيمار بود . ( 4 ) - مج : بود و هيچكس از اطباء . مك : بود و اطباء . ( 5 ) - مج : به تشخيص مرض . مك : به مرض . ( 6 ) - مج : نبرده و دل . مك : نبرده دل . ( 7 ) - مج : شيخ ابو على را بسر . مك : شيخ را بسر . ( 8 ) - مج : او را ديد ، و تفسره او را تفحص فرمود اصلا . مك : او را ديد اصلا . ( 9 ) - تفسره : قاروره . ( 10 ) - مج : نبض نهاده . مك : نبض او نهاده . ( 11 ) - مج : حاضران هيچكس محلات . مك : حاضران محلات . ( 12 ) - مج : شهر را به تمام ميداند . مك : شهر را ميداند .